|
پرستویی که به فکر مهاجرت است از ویرانی آشیانه نمی هراسد...
|
وآن گاه خودراکلمه ای می یابی که معنایت منم
ومراصدفی که مرواریدم تویی
وخودرااندامی که روحت منم
ومراسینه ای که دلم تویی
وخودرامعبدی که راهبش منم
ومراقلبی که عشقش تویی
وخودراشبی که مهتابش منم
ومراقندی که شیرینی اش تویی
وخودراطفلی که پدرش منم
ومراشمعی که پروانه اش تویی
وخودراانتظاری که موعودش منم
ومراالتهابی که آغوشش تویی
وخودراهراسی که پناهش منم
ومراتنهایی که انیسش تویی
وناگهان سرت راتکان میدهی ومی گویی:
نه هیچکدام!
هیچکدام اینها نیست چیزدیگری است.
یک حادثه ی دیگری وخلقت دیگری
وداستان دیگری
وخداآن راتازه آفرید.

دکتر علی شریعتی