تبليغاتX
دختر ایران زمین
پرستویی که به فکر مهاجرت است از ویرانی آشیانه نمی هراسد...

دیشب خواب قشنگی دیدم...، خواب خدا رو...، کنار دریا با هم قدم می زدیم...، از دور روز های زندگیم رو نشونم داد...، مثل قدم زدن توی ساحل...، همیشه توی مسیر دو تا رد پا بود...، یکی مال من...، یکیش مال خدا...، یه جاهایی فقط رد پای من بود...، دقت کردم و فهمیدم روز های سختی تنها بودم...، از خدا پرسیدم: چرا منو تنها گذاشتی...؟ جواب داد: وقت سختی تنها نبودی...، من تورو توی آغوش خودم گرفتم...، تا تنهایی رو حس نکنی...!

 

پس یادمون باشه که خدا همیشه با ماست چه در لحظات شادی و چه در لحظات غم و اندوه!!!

 

عاطفه:دختر ایران زمین

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 اردیبهشت1386ساعت 20:52  توسط عاطفه  |